حكايت عشق حكايت پرواز كبوتر در اوج آسمان آبي است.
دراز ميكشم شعراز: علیمحمد پورحسن
مانده است هنوز
روی تن درخت
امّا
تو نماندی !
دلخوشم به غباری که می نشیند آرام آ بعد
ِ رفتنت درآغوش راه و بیزارم ازغباری که می شوید آرام آ ازبستر ِ راه شعر از: رضا محمد زاده
حالم امشب چون
سر زلفش پريشان گشته است _____________________________________ کاش میشد بگذرم از
عاشقی _____________________________________ _____________________________________ دو چشم
مست او دیوانه ام کرد _____________________________________ _____________________________________ درون سینه قلبم سوزد از غم _____________________________________ شعراز :وحيد مؤيدي
روح را هم می شکافت !!
نمی دانم کدام تومور ،
موتور خانه ی فکرم را آتش زده ،
که گدازه هایش ،
دل سفید را سیاه کرده است !!
روحم را بشکافید ،
شوک بدهید ،
شاید به زندگی برگشتم ... چون حباب برکه ای تو خالی ام چون زمستان از پرستو خالی ام چون خموشم من در این امواج غم مثل برکه از پر قو خالی ام روزها هم در عبور از کوچه ها چون عبوری بی هیاهو خالی ام مثل دیدار تو در خواب خوشی از همه اوهام وجادو خالی ام در گلستانی پر از احساس دل همچو این گلهای شب بو خالی ام از سکوت سرد سلطان جهان چون کبوتر در قفس تو خالی ام شعر از:مهدي بلوچ
باید
با پای فلسفه رفت،
با علم تجربه کرد،
با عشق فهمید،
با عقل دید،
و
با عرفان حس کرد.
لحظه ای دراین جاده بایست
به مسیری که امده ای نظر کن ،
زمین خوردن هایت را یادت هست،
به یاد داری چه کسی دستت را گرفت؟
با حسرت به گذشته وشکست هایت می نگری،
اری می دانم
در کوله بارت باور واراده ای عظیم داری .
لبخند بزن
اشتباه کردن حق توست، تا پیمودن را بیا موزی.
حال حرکت کن
تا حقیقت را لمس کنی وبه یقین برسی،
اشاره میکنی به من و
صدایم میکنی چشمانم را نشانه میگیری و حرف میزنی و حرف میزنی و ... تنهاییم را تهدید می کنی قلبت به تپش می افتد کلامت قطع میشود
ناگهان زانو میزنی اشکهایت بی ملاحظه میریزند و کاری از دستت بر نمی آید و من قلب سنگی ام را روی دوشم میگذارم و مثل همیشه
می روم... شعر:سميه بازوبندي بگذار عشق تو را خاصیت شود تا نام تو وارد
نام انسانیت شود کن
اعتماد تو به امروز و سخت کوش فردا تلاش تو سبب
شادیت شود شعر: مصطفي مهرزادي یک روز که می خندیدم ز حال من چه می پرسی؟!!
درون تابوت خالی
ذهنم،
نقاشيهاي غرق شده را
ورق ميزنم
ميخواهم پرت كنم خودم
را
از روي
صداقت دروغ اين دنيا
بايد بخوابم
وقتي چراغهاي روبرو
همه قرمزند![]()
شعراز:حبیب ا... نبی اللهی قهفرخی
![]()
وماه مرا
از پشت پستوهای شب صدا میکند!
و
من تنهایم
باجیرجیرک های اتاقم
وباصدای ناله ی
شغالهای کوچه مان
که
درکوچه ها
پرسه میزند
ودر طلب لقمه ای چرب میگردد.
من تنهایم باشب
باسکوت
وبا غرش ابرهای تیره
تنهایم درکوچه
با جیرجیرکها
وبا شغالی که
هرلحظه مرا میخواهد
تنهایم باخود
باسایه ی خود
وتنهایم با
رویا های تو![]()
ر
ا
م
ر
ا
م
دلیل
دلخوشیم![]()
سينه از هجران آن مه آتش افشان گشته است
کنج غربت با دلی تنها و زار و غرق غم
ياد او تنها اميد و راه درمان گشته است
سوی دریای جنون در قایقی
آنقدر پارو زنم تا جان دهم
چون ندیدم عشق پاک و صادقی
در میان سینه اش جایم نبود
من به یادش بودم و یادم نبود
در هجوم بی امان بی کسی
غرق شب بودم و مهتابم تبود
به شمع روی خود پروانه ام کرد
دل و دین و قرارم برد و آخر
ز مسجد راهیه میخانه ام کرد
گرفته دلبم از من جدایی
چرا با من کند همچین جفایی
چو مجنون رو به صحرا گیرم آخر
نیابی در دل خوبان وفایی
بر این آتش لب لعل تو مرهم
دوای درد من کنج دهانت
به رایگانی نخواهم ده به درهم
از غم تو دیده چو دریا کنم
می زده و روی به صحرا کنم
کنج خرابات نشیننم شبی
تا به سحر خدا خدایا کنم![]()
کاش چاقوی جراحی ،
اندیشه هایم درد می کند،شعراز: منوره السادات نمائی مرتضائی
![]()
![]()
چینبر ابرو: بازگردی نیست . باورمیکنی؟
بارها بیاعتنا زخمی زدی بر زخم من
درد از این بدتر که دردی نیست. باورمیکنی؟
پاسخیکجملهآیادوستمداری؟.......ببین
این چنین کاری که کردی ,نیست. باورمیکنی؟
قاب خالی , مونسم شبهای لال و بی غزل
کمتر از آتش نوردی نیست. باورمیکنی؟
گفته بودی : عاشق و معشوق را اجبار چیست؟
عشق راگفتند : فردی نیست. باورمیکنی؟
پاتک بی تک چو عمری شیوهی کارت شده
بین ما آیانبردی نیست باور میکنی؟
پاسخ تکراری تلفن عذابم میدهد
هیچ دردی همچو سردی نیست. باورمیکنی؟
شعر از:رضامحمدزاده![]()
نمیدانم
نگاهش را نمی فهمم
و دریایی
پر از حرف است
و این دریا چه طوفانیست
و امواجش
چه سهمگین است
در این بین
دل من
چه آشفته ست
ز این حصار راز آلود
که پیچیده ست ، بدور خود
پیله ای
به مانند کرم ابریشم . . .![]()
زندگی جاده ای بی انتها ست ،
![]()

![]()
شک را رها کن و باور مکن که شک
روزی بود که چشمه نورانیت شود
از ترس ها بگذر و از غصه ها مگو تا در سرور همه زندگانیت شود
آنچه گذشته
را تو قبول کن ولی اندوه آن مخور که مایه آزادیت شود
ایمان نگاهدار و دل را بدو سپار تا
روز دیگری همه دل وحدانیت شود
عاشق شو و کوچک که
عاقبت این کوچکی سبب سرافرازیت شود
تنها بیا و حذر کن بهانه
را بگذار تا غم او مونس تنهائیت شود![]()
گفتم
این باد که می آید می خندد
یک روز که گریه می کردم
گفتم
باد گریه می کند
امروز فهمیدم
باد نه می خندد ، نه گریه می کند
امروز که من
نه می خندیدم
نه گریه می کردم![]()
ز حال من چه می پرسی ، توای غافل ز غمگینان
منم تنها ترین تنها،
ز درد سینه ام بی جان
بّود روزم شب واین شب، بّود ظلمت گهی تاریک
حصار بی کسی دورم ، ره امید من باریک
سروده خنده ام: هق هق
، و سیل اشک من دریا
مرا آواره گی ؛گردش؛ ، سفر با قلب خوش ؛رویا؛!
سرایم دشت بی پیکر ،
بخاک تشنه ای مفروش
چراغم در ؛سما ؛ ماهی ، که با ابری شده خاموش
نگاهم انتظاری تلخ، پناهم بی پناهی ها
سکوت دل همه فریاد ،
گناهم بی گناهی ها
دلم یک شیشه ی نازک ، طپشهایش بسان سنگ
همه یاران من دشمن ، به ظاهر
با دلم همرنگ!
سلام دیگران با من ،
بواقع همچو یک نفرین
سخن با قلب من طعنه، بظاهر با دلم غمگین!
محبت با دلم حیله، نوازش چون خراش چنگ
وفا با قلب من تزویر،
صداقت با دلم نیرنگ
مرا نور جهان ظلمت ،درخشش تیغه ی خنجر
به محفل گفتگو ها جنگ ، مرا تنهائیم سنگر!
حراّرت بر دلم آتش ،
نسیم صبح من طوفان
مرا همدر یک انسان! ولی در باطنش شیطان!
مرا عشق جهان ، هجران؛ سرای آرزو حرمان
مرا پیوند دل زنجیر ، سزای
عاشقی زندان!
زحال من چه می پرسی ، ندانستن گهی خوب است
چه سودی پرسش از قلبی، که در فریاد وآشوب است!!
بحال خود رهایم کن ، که تا میرم به کنچ غم
چو پاسخ را نمیگیری، بُکن این پرسش خود کم!!!
جوابی را اگر خواهی... درون دیده ام
بنگر
بخوان دل را، ز چشمانم ، سپس چون دیگران بگذر!!!![]()
| Design By : Pichak |



