تبليغاتX
حکایت عشق حکایت پرواز کبوتر در اوج آسمان آبی است باران عشق



باران عشق

غرق عظمت آسمان شو. لطافت و مهر باران را هرگز فراموش نکن.





تاریــــــک

چه جاي ماه ،

 

كه حتي شعاع فانوسي

 

درين سياهي جاويد كورسو نزند

 

به جز قدمهاي عابران ملول

 

صداي پاي كسي

 

سكوت مرتعش شهر را نمي شكند

***

به هيچ كوي و گذر

 

صداي خنده مستانه اي نمي پيچد

***

كجا رها كنم  اين بار غم كه بر دوش است ؟

 

چرا ميكده آفتاب خاموش است !

*****


نویسنده: باران
ساعت: 22:43
تاریخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388
|

پس از مرگ بلبل

نفس مي زند موج ...

***

نفس مي زند موج، ساحل نمي گيردش دست،

 

پس مي زند موج .

 

فغاني به فريادرس مي زند موج !

 

من آن رانده مانده بي شكيبم،

 

كه راهم به فريادرس بسته،

 

دست فغانم شكسته،

 

زمين زير پايم تهي مي كند جاي،

 

زمان در كنارم عبث مي زند موج !

 

نه درمن غزل مي زند بال،

 

نه در دل هوس مي زند موج !

***

رها كن، رها كن، كه اين شعله خرد، چندان نپايد،

 

يكي برق سوزنده بايد،

 

كزين تنگنا ره گشايد؛

 

كران تا كران خار و خس مي زند موج !

 

***

گر اين نغمه، اين دانه اشك،

 

درين خاك روئيد و باليد و بشكفت،

 

پس از مرگ ببل، ببينيد

 

چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج !

*****


نویسنده: باران
ساعت: 21:5
تاریخ: سه شنبه هفتم مهر 1388
|

به پندار تو:

 

جهانم زيباست!

 

جامه ام ديباست!

 

ديده ام بيناست!

 

زبانم گوياست!

 

قفسم طلاست!

 

به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

***


نویسنده: باران
ساعت: 23:19
تاریخ: شنبه چهارم مهر 1388
|

به که باید دل بست؟...

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

 

سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

 

 

گرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

 

قدمي، راه محبت پويد

 

***

 

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

همه گلچين گل امروزند ـ

 

در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

 

***

 

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

 

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

نقشه يي شيطانيست

 

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

حيله پنهانيست .

 

***

 

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

 

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

 

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

 

 

***

 

خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

 

همه بر درد كسان مينگرند ـ

ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

 

 

***

 

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

 

ريشه عشق، فسرد

واژه دوست، گريخت

 

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

 

 

***

 

دست گرمي كه زمهر ـ

بفشارد دستت ـ

 

در همه شهر مجوي

 

گل اگر در دل باغ ـ

بر تو لبخند زند ـ

 

بنگرش، ليك مبوي

 

لب گرمي كه ز عشق ـ

ننشيند بلبت ـ

 

به همه عمر، مخواه

 

سخني كز سر راز ـ

زده در جانت چنگ ـ

 

بلبت نيز، مگو

 

***

 

چاه هم با من و تو بيگانه است

 

ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند

 

درد دل گر بسر چاه كني

 

خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

 

گر شبي از سر غم آه كني .

 

***

 

درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن

 

درد خود را به دل چاه مگو

 

استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

 

آب شو، « آه » مگو .

 

***

 

ديده بر دوز بدين بام بلند

 

مهر و مه را بنگر

 

سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است

 

سكه نيرنگ است

 

سكه اي بهر فريب من و تست

 

سكه صد رنگ است

 

***

 

ما همه كودك خرديم و همين زال فلك

 

با چنين سكه زرد ـ

 

و همين سكه سيمين سپيد ـ

 

ميفريبد ما را

 

هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ

 

گفته ام با دل خويش:

 

مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش

 

نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش

 

آسمان با من و ما بيگانه

 

زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه

 

« خويش » در راه نفاق ـ

 

« دوست » در كار فريب ـ

 

« آشنا » بيگانه

 

***

 

شاخه عشق، شكست

 

آهوي مهر، گريخت

 

تار پيوند، گسست

 

به كه بايد دل بست ؟

 

به كه شايد دل بست ؟

 


نویسنده: باران
ساعت: 13:48
تاریخ: شنبه بیست و یکم شهریور 1388
|

دریاست آسمان

ديرينه سالهاست كه در ديدگاه من -

 

شبهاي ماهتاب چو درياست آسمان

 

وين تك ستاره هاي درخشان بيشمار -

 

سيمين حبابهاست كه بر سطح آبهاست

*****

در ديدگاه من -

اين ماه پرفروغ كه بيتاب مي رود

 

سيمينه زورقيست كه بر آب مي رود

 

رخشان شهابها كه پراكنده مي خزند -

 

هستند ماهيان سبكخيز گرمپوي -

 

كاندر پي شكار، شتابنده مي خزند.

*****

در ديدگاه من -

 

درياست آسمان و ندارد كرانه اي

 

جز بي نشانگي -

 

از ساحلش نبوده خرد را نشانه اي

 

گفتم شبي به خويش:

 

اين آسمان پير -

 

بحريست بيكرانه ولي چشم من مدام -

 

دنبال ناخداست

 

پس ناخدا كجاست؟

 

در گوش من چكيد صدايي كه نرم گفت:

 

درياست آسمان و در آن ناخدا "خداست"


نویسنده: باران
ساعت: 23:17
تاریخ: پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
|

گرگ

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

 

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

 

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

 

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

 

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

 

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

 

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

 

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

 

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟...


نویسنده: باران
ساعت: 23:16
تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388
|

خدای من

شبي خواب ديدم كه با خدا كنار ساحل قدم مي زنم،

ردپاي هر دوي ما روي ساحل بود،

وقتي برگشتم و به گذشته نگاه كردم،

ديدم درموقع سختي ها فقط يك ردپا كنار ساحل است.

روبه خدا گله كردم و كفتم:

خداياچرا در سختيها مرا تنهاگذاشتي؟

خدا لبخندي زد و گفت:بنده ي من،

تو در آن لحظات

بر دوش من بودي


نویسنده: باران
ساعت: 19:6
تاریخ: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
|


نویسنده: باران
ساعت: 23:10
تاریخ: سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
|

ناخدای عاشق

ناخدای عشق


دیشب میان امواج دریا دست و پا می زد دلم


عاجزانه,با هر نفس مسیحا را صدا می زد دلم

وقت دلتنگی از دل کندن و رفتن می سرود


گاه با تمام وجود دست بر دامان دعا می زد دلم

یک یک,آینه هایش می شکستند و می گریست


گاه حرف از نامردمی و خستگی با خدا می زد دلم

چون نمی دانست بستر ساحل آرامش کجاست


گاه چنگ بر آغوش سخت صخره ها می زد دلم

تا که ناخدای عشق آمد و دستتش را گرفت


صبح که شد, حرف از شفا می زد دلم


نویسنده: باران
ساعت: 16:7
تاریخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
|

دل شکسته

ای خدا ، ببين ببين ، شکسته بی تو طاقتم


آی خدا ، ببين ببين ، که من چه بی حمايتم


آی خدا ، ببين ببين ، سکوت بی نهايتم


آی خدا ، ببين ببين ، اميد بی شکايتم


آي خداي مهربان ، نگر كنون صداقتم


نگر كنون صفاي جان ، كه با تو من چه راحتم


آي خداي عاشقان ،‌ به عشق تو نياز من


به مهر تو نهاده دل ، ببين كنون روايتم


ببين ببين كنون مرا ، مرا كه آشنا شدم


نگر كنون به قلب من ، بده بده تو حاجتم


نویسنده: باران
ساعت: 21:19
تاریخ: شنبه بیستم تیر 1388
|

نقطه بی سر خط.....

نقطه بی سر خط....
 
آسمان سرشار از شب،

ستاره ها خاموش
 
دل ها سرشار از غم ،

 آرزوها مرده زندگی راکد،

اشکها در جریان

مداد را بردار،

نقطه ای بگذار و تمامش کن

اینبار

 خبری از سر خط نخواهد بود

نویسنده: باران
ساعت: 16:6
تاریخ: یکشنبه هفتم تیر 1388
|

شاید...

 

 

شاید

یک روز

و شاید

یک شب

یک جا

در یک مکان

یک گوشه

بی سر و صدا

آرام

خیلی غمناک

برای تو بسوزم


نویسنده: باران
ساعت: 12:18
تاریخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
|

من از کجای تو شروع شدم....

 من از کجاي تو شروع شدم...

 

من از کجاي تو شروع شدم

در امتداد لحظه اي که امتداد تو بود

از درون تو گذشتم، در درون تو زاده شدم

چون حوا که از دنده ي آدم بيرون آمد

خودم را تنها يافتم

ميان فاصله اي از خودم، تا سايه هاي تو

***

غم هايم آشنا

با من نفس مي کشند

با حادثه هاي معمول

از حوادث عبور مي کنند

از فضاهاي رنگي

به جستجوي بيرنگي

آهنگ بي صداي بودن، بودم

يا طنين ترانه اي در دور

***

کلاه تو بزرگ بود و پر سايه

و من و سبزهاي کوچک، در انتظار نور

سوار بر خيالات خودم بودم

که بادي وزيد و پلکهايم در افق گم شد

با سکوت

***

در چشمانت سؤالي بود

نوري که از مردمکهايت مي ريخت

پريدن پرنده اي از ميان پلکهايت

در چشمانت سوال...

و من که بي تفاوت

از کنارت عبور کردم


نویسنده: باران
ساعت: 9:47
تاریخ: جمعه سوم آبان 1387
|

دریا

دریا

یک سینه بود و این همه فریاد!

می برد بانگ خود را

 تا برج آسمان

 می کوفت مشت خود را بر چهره ی زمان!

 زنجیر می گسست،

دیوار می شکست...

انگار، حق خود را می خواست!

می رفت و خشمگین تر، بر می گشت.

 می ماند و سهمگین تر، بر می خاست.

تنها اما شکوهمند،

توانا:

 دریا.


نویسنده: باران
ساعت: 21:48
تاریخ: سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
|

غروب پاییز

غروب پاییز

دلم خون شد از این افسرده پاییز

از این افسرده پاییز غم انگیز

غروبی سخت محنت بار دارد

همه درد است و با دل کار دارد

شرنگ افزای رنج زندگانی ست

غم او چون غم من جاودانی ست 

 افق در موج اشک و خون نشسته

شرابش ریخته جامش شکسته

گل و گلزار را چین بر جبین است

نگاه گل نگاه واپسین است

پرستوهایی وحشی بال در بال

امید مبهمی را کرده دنبال

نه در خورشید نور زندگانی

نه در مهتاب شور شادمانی

فلق ها خنده بر لب فسرده

سفق ها عقده در هم فشرده

کلاغان می خروشند از سر کاج

که شد گلزار ها تاراج تاراج

درختان در پناه هم خزیده

ز روی بامها گردن کشیده

خورد گل سیلی از باد غضبناک

به هر سیلی گلی افتاده بر خاک


نویسنده: باران
ساعت: 0:47
تاریخ: جمعه دوازدهم مهر 1387
|

Home :: Email

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -

سلام
من باران هستم از شهر داغ و سوزان اهواز(اکسین)
امیدورارم از وبلاگم خوشتون بیاد
اومدین نظر یادتون نره.
با تشکر
..

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
A r c h i v e

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
L i n k s
پنجره
ندای عشق
با من بمان ای ماندنی
دختری از جنس باران
خدا جونم!...اجازه
سپیده بارانی
همنفس روزهای پائیزی
ومن به سیب می رسم ...
باران بهاری
دلتنگی های من از محیط اطرافم
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
عاشق واقعی
شقایق عزیزم
تارا (ستاره ی پاییزی)
باران پایان همه چیز بود....
لحظه های تنهایی(محبوبه)
خانه تنهایی
چترها را باید بست...(فرزانه جون)
عاشقانه ها
پائیز را به خاطر بسپار...!
یه زمینی که عاشق آسمونه(فرشته جون)
ابراز عشق به خدا (سروناز من)
کد آهنگ
آمپول
گالری بزرگ عکس اهواز
یاسمن جون
فاصله ها
آرزو دارم شبی عاشق شوی (مهزاد)
موفقیت در کنکور
عاشق ناشناس
نوشته های یک دانشجو آزاد
کد آهنگ های زیبا
رخساره دوست خوبم
رهگذر (دو عاشق)
باران تلخ.....(مهدای عزیزم)
دیون قلب خستتم (مرجان)
komili
روزهایی که گذشت(wooj wooj)
غروب _ پائیز _ باران (حس مشترک)
لاله واژگون(مریم همکلاسی گلم)
غم هجران
کلبه تنهایی
عشق گمشده

- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -- --- ---- -- - ----- --- -
قالب از نازنین
Www.Naazanin.coM

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

JavaScript Codes