سبکباران ساحل ها
سبکباران ساحل ها لب دریا، نسیم و آب و آهنگ، شکسته ناله های موج بر سنگ. مگر دریا دلی داند که ما را، چه توفان هاست در این سینه ی تنگ! ËËË
کجا پنهان شده ست این روح بی تاب
فرازش : شوق هستی، شور پرواز،
فرودش : غم؛ سکوتش : مرگ و مرداب!
ËËË
غریق بهت جنگل های انبوه
غروب بیشه زارانم درافکند
به جنگل های بی پایان اندوه!
ËËË
به هر موجی، پری خونین شناور!
به کام خویش پیچاندند و بردند،
مرا گرداب های سرد باور!
ËËË
که ریزد از صدایت شادی و نور،
قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پر شور!
ËËË
فرو پیچده شب در باد نمناک،
نگاه ماه، در آن ابر تاریک؛
نگاه ماهی افتاده بر خاک!
ËËË
چه راهی می زند آن روح بی تاب!
«سبکباران ساحل ها» چه می دانند،
«شب تاریک و بیم موج و گرداب»!
ËËË
خروش موج ها : پرهیز... پرهیز...،
در آن توفان که صد فریاد گم شد؛
چه بر می آید از وای شباویز؟!
ËËË
چراغی دور، در ساحل شکفته
من و دریا، دو همراز نخفقه!
همه شب، گفت دریا قصه با ماه
دریغا حرف من، حرف نگفته!

ساعت: 19:9
تاریخ: دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386









