دایی عزیزم ... صدای خندهات هیچوقت نمی ره از یادم
يه طاقه پارچه مشكي يه آكهي ترحيم يه دسته گل روي دري هميشه بسته يه قاب عكس رو ديوار ساعت هميشه خوابيده گلدون و پنجره هم كه دل شكسته يه مرد بي هويت يه نامه ي وصيت يه حلقه توي دست مرد خسته رفتي و جات خالي شد تو خونه ات آتيشم باز كشيدي به جونم ميدونم كه حرفاي قشنگت چيزي نيست جز اشكي روي گونم آخ باز هم داغت كوبيد تو سينه ياد تو چه دل نشينه خدايا كاري كن از بهشتت بتونه اشكام و ببينه اشكاي باز دوباره يه قبر بي ستاره يه سيني خرما از سنگ يه آدم غريبه سرده ولي ميسوزه بازتوي تب رفتي جايي كه كسي نديدنت يادته واست جون مي سپردم الكي تو آغوشت مي مردم ولي تو فقط يك دفعه مردي كه بگي ديگه بازي و بردم دایی عزیزم در تاریخ 18/3/87 فوت و در روز 19/3/87 به خاک سپرده شد.(مصادف با شهادت حضرت فاطمه) روحش شاد
ساعت: 15:16
تاریخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387